محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1587

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

بيت اثر غاليهء عيدى نارفته هنوز * زان بناگوش كه با سيم زند رنگش بر برزن - كنايه از برابرى كننده باشد و دعوى كننده . مثالش ابن يمين فرمايد : بيت مثلش ز آدمى نتوان يافت بهر آنك * با حور و با پرى بگه حسن برزنست برشكستن - كنايه از اعراض كردن باشد [ 1 ] مثالش امير خسرو گويد : بيت ازو شوخى وزين در خم نشستن * ازين زارى و از وى برشكستن و حكيم انورى نيز فرمايد : [ بيت ] مهر من آزرم جوى بسكه به تو درگريخت * خوى تو بيگانه‌وار بسكه به من برشكست بر شير نر زين نهادن - كنايه از نهايت غلبه و افزونى باشد . شيخ سعدى گويد : بيت گدائى كه بر شير نر زين نهد * ابو زيد را اسب و « 1 » فرزين نهد برمال كردن - كنايه از گريختن باشد . مثالش نزارى گويد : [ بيت ] چو حزم از دست دادى از پى مال * زمانه گفت مزهر ( ؟ ) را كه برمال برماليدن نيز گويند [ 2 ] . بركردن - كنايه از افروختن آتش باشد . مثالش حافظ شيراز گويد : بيت ستارهء شب هجران نمىفشاند نور * به بام قصر برآى و چراغ مه بركن و بمعنى حفظ كردن نيز آمده . مثالش هم او گويد [ 3 ] : بيت صبحدم از عرش مىآمد خروشى عقل گفت * قدسيان گويا كه شعر حافظ از بر مىكنند بركن « 2 » - كنايه از بالا كردن نيز باشد

--> ( 1 ) - واو از « غ » است . ( 2 ) - اين تركيب از « غ » است . ( 1 ) و ترك دادن و واگذاشتن و برگشتن ( برهان ) . ( 2 ) برمال زدن ( برهان ) . و برماليدن بمعنى دزديدن و بالا كردن آستين و پاچهء تنبان نيز هست ( برهان ) . ( 3 ) يعنى : حافظ .